|
امروز سجاد با من تماس گرفت ، دلم براش تنگ شده ، وقتی حرفامون تموم شد رفتم تو فکر . تو این چند سال من چی کار کردم ! تهران بعد دزفول بعد قزوین بعد دزفول بعد قزوین بعد دزفول بعد قزوین بعد محمدیه بعد دزفول حالا هم که تو محمدیه هستم . 4 سال از عمر از این شهر به اون شهر تلف شد . چی نصیب من شد؟ دنبال چی می گردم ؟ هر جا یه ردپا گذاشتم ، دوست دارم دزفول باشم . چند ساله موقعیت ما مشخص نشده ، وقتی تو شهر غریبم حس می کنم خاطره ها همه گم شدن ، همه ی اونها یادم هستند ولی نمی تونم اونها را به آغوش بگیرم ، حس می کنم نمی تونم خاطره هارو با خودم به این ور و اونور بکشونم، فقط جای خالی اونا تو دلم می مونه که منو عذاب میده . تا میام به یه جایی عادت کنم به دلایل مختلفی که غیر قابل پیش بینی هستن باید اون شهر رو ترک کنم . تو این زندگی با خیلی مشکلات خیلی غول ها کنار اومدم . ولی ..... نمی تونم بدون سوختن بمونم ؛ منظورم اینه که حتما باید یه نفر باشه که یه جوری براش مایه بزارم ، خوشحالش کنم ، تو غصه هاش شریک بشم ، بهش نشون بدم که یه انسان چقدر می تونه پاک باشه ، چقدر می تونه رفیق باشه ....... (البته من اینطور نیستم فقط سعی می کنم باشم ) دوست دارم یه آدمی باشم که هرکی یه مدت با من بود بعد از یه مدت بگه « نه بابا هنوزم آدم خوب پیدا می شه » البته نه به خاطر اینکه خوبه یا ثواب داره ، فقط به خاطر انسانیت . الان می خوام برم پشت پنجره به ستاره ها نگاه کنم و به همه ی اونایی که دوست دارم فکر کنم از مرتضی ، محمد ،رضا ،داوود ادریس تا حضرت علی و امام حسن و شاملو ، صادق هدایت و....... ساعت 45 : 3 شب راستی تا الان هیچکس برام نظر نذاشته ، لطفا شما بنویسید. گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن آری است زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد می خواهم آب شوم در گستره ی افق آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم چند بار امید بستی و دام نهادی تا دستی یاری دهنده ، کلامی مهر آمیز ، نوازشی یا گوش شنوایی به چنگ آری ؟ چند بار دامت را تهی یافتی ؟ از پای منشین و آماده شو که دیگر بار و دیگر با دام باز گستری. پنجه افکنده ایم با دستهایمان به جای رها شدن سنگین سنگین بر دوش می کشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان عشق ما نیازمند رهای ست نه تصاحب ، در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 16:39 توسط ایوب |
|
| ||||||