|
سلام بر تو شب رو خيلي دوست دارم . نمي دونم چي ميشه كه تا صبح ميمونم بيدار و صبح كه شد مي خوابم . ولي با شب حال مي كنم. از روز بدم نمياد ولي با شب بيشتر حال مي كنم. اين شعر هم همين امشب گفتم . اميدوارم خوشتون بياد. شب مرا گهواره ايست نجواي سكوت مانندش ، بي وقفه و پي در پي، همان لالايي است. تاريكي اش ، نوري بي رياست. مرا آشنا مي داند و من اورا، چون خود. بای خوندن ادامه ی شعر روی ادامه ی مطلب کلید کنید + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 3:25 توسط ایوب |
|
| ||||||