|
سلام
سر کار بودم . ناگهان صدای شدید باد و شنیدم رفتم لب پنجره دیدم باد خیلی تنده و داره دخت ها رو به شدت تکون می ده ..... ناگهان به فکرم زد که می تونم با استفاده از این باد خودمو از پنجره پرت کنم بیرون و پرواز کنم... هوا خیلی خوب بود چقدر واقعا چقدر جای خالی تورو کنار خودم احساس کردم. باد آسمان را ابری سیاه و ضخیم پوشانده بود و باد با زوزه های پی در پی سرعتش را فخر می کرد درخت ها چون زنان داغ دیده ، به سوگ بچه هاشان با ناله به این طرف و آن طرف می گریستند. برگ هاشان چون اشکهایشان بر زمین و زمان رها می شدند. آه ، ناله ی درخت را ببین .....************** آسمان را ابری سیاه و ضخیم پوشانده بود و باد با زوزه های پی در پی سرعتش را فخر می کرد ناگه به بام روبرو پرنده ای سوخته بال با حسرتی بزرگ بر آسمان نگاه کرد رها کرد خود را در باد آنگونه رها شده بود که باد بالش گشته بود باد بسیار تند بود پرنده بسیار سبک پرنده تا انتهای آسمان اوج گرفت با خنده ای تلخ که این آخرین پرواز مرغی بالسوخته است. . . . باد می وزید و پرنده در انتهای آسمان بود پس از ساعتی باد ایستاد و پرنده از انتهای آسمان به زمین پرتاب شد. آنگاه که به پیروزی می رسم / به درکی میرسم آنوقت که هوا شاد است و باد به صورتم می نشیند غصه ام ، شادی هوا را می بلعد و پیروزی را بی هوده می کند وقتی که باد به سرعت در حال وزیدن است و هوا به قدری بزرگ عالی و دلچسب است بسیار ،بسیار ، بسیار جای خالی تو در من بزرگ است. افسوس که پیروزی ها به بیهودگی می انگارند و هوای خوب به هوایی غمناک تبدیل می شود + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 17:18 توسط ایوب
|
| ||||||