|
مثل همیشه رقته بودم پارک دو ساعتی نشستم و داشتم بر می گشتم که تو راه دیدم مغازه دوستم آقا محسن بازه . رفتم پیشش . صحبت از کار در اومد و هر دوتامون گفتیم آره کار سخته اما عادت می کنیم. من طبق عادت همیشگی به محض سکوت گفتم (یا احمدی نژاد) یه نفر دیگه هم تو مغازه بود بلافاصله به من گفت احمدی نژاد و دوست داری ؟ گفتم آره . گفت واسه چی؟ گفتم هم خوشتیپ ترین رئیس جمهوره و هم به همه احترام می زاره هم آزادی رو به ارمغان اورده و دشمن اصلی خفقانه.... پرسید : چطور می گی خفقان نیست ؟؟((دوستم مرتب به من اشاره میکرد هیسسسس) گفتم بابا دارم شوخی می کنم . گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی بر خلاف اینها که گقتم نظر دارم! گفت اونطوری هم که تو می گی خفقان نیست ! اصلا می دونی خفقان چیه ؟ گفتم آره یعنی اینکه قبر شاملو رو چهار بار شکستن تو هنوز نفهمیدی / یعنی می زنن خانقاه رو با لودر خراب می کنن تو الان فهمیدی / یعنی دانشجو ها رو گرفتن هنوز دارن شکنه می کنن تو خبر نداری/یعنی یه نفر داره از دیریای خزر می فروشه اما تو خبر نداری..... گفت: حالا این چه دخلی تو زندگی تو داره ؟؟ گفتم من یه انسان هستم برام مهمه که سر هموطنام چی میاد .گفت : من کاری به کسی ندارم زندگی خودمو می کنم خودم چشم دارم می بینم ، فقط امام حسین آزاده بود . تو داری اشتباه می کنی.((دوستم با اشاره می گفت جون من تمومش کن)) گفت : دانشجوها رو شارژ کردن فرستادن جلو و اعدامشون کردن . الان هم دارن تو رو شارژ می کنن. من همه چیز رو به چشم خودم دیدم .پرسید :این اطلاعات رو کی به تو می ده؟ گفتم خودم به چشم دیدم. ((خیلی جا خورد)) گفت الان مثلا چیو می خوای ثابت کنی با حرفات . گفتم لازم به اثبات کردن چیزی ندارم فقط حرفم رو می زنم . گفت می دونی الان با یه تلفن می تونیم کاری کنم همینجا تو رو بگیرن و از صفحه رروزگار محوت کنم((تو دلم گفتم آدم می تونه خیلی پست باشه)) ((دوستم با اشاره التماس مس کرد و هی ریش گرو می زاشت))گفتم : حتما برام می ارزه . گفت: می تونی اینو سر کارت هم بگی ؟ گفتم : به طور واضح نمی گم ولی زیر بار هم نمی رم. گفت تو می خوای فردا زندگی کنی ، نون در بیاری ، ببین اکثریت چطورن اونطور باش.. گفتم : شاید هدف زندگی برای شما زندگی آسوده و راحت باشه که حاضرین سر همسایتون هر چی بیاد خاموش بنونید، اما من در مقابل همه مسئولم. گفتم :اگه یه جایی همه ذروغ می گفتم من هم باید دروغ بگم؟ مگه قرآن نمی گه و اکثرهم لایعلمون (یعنی و اکثریت نمی فهمند) اکثریت؟ امام حسین رو اکسریت کشتن/ گفت: به طرفدارهاش راه ندادن /گفتم طرفدارهاش همه نگاه به اکثریت کردن و ترسیدن که زندگی آرومشون خراب بشه. گفتم بحث من چیز دیگه ای هست/ من می گم ما به خاطر عقیدمون نباید مجازات بشیم.گفت یه چیزی بهت بگم ناراحت نمی شی ؟ گفتم بگو / گفت تو کله ات باد داره / به زودی باد کله ات می خوابه/ گفتم هراسی ندارم اگه یه روز بفهمم اشتباه کردم ./ گفت یعنی حاضری به خاطر فقط عقیده ات بری زندان /گفتم : پای شکنجه اش هستم ، پای اعدامشم هستم : با لحن تمسخرآمیز به من گفت: یعنی جونت اینقدر بی ارزشه؟؟؟؟ گفتم نه آزادی خیلی با ارزشه. .............. خیلی بحث کردیم دو سه بار طرف به من توهین کرد اما اولش می گفت بلانسیت. آره شاید کله ام باد داشته باشه اما از بچگی همینطور بوده . اگر مورد آزار قرار گیرم مظلوم نیستم آزاده ام . خلاصه طرف رفت دوستم گفت این همسایتون از اون اطلاعات ی های ناجور خدا بهت رحم کنه. به خدا اگه بلایی سرت اومد هیچوقت خودمو نمی بخشم..ارواح پدرش هیچ گوزی نیست اینم یه شعر از ا.بامداد(شاملوی بزرگ) هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس من باری، همه مردن در سرزمینی ست که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد جستن ، یافتن، و آنگها به اختیار برگذیدن و از خویشتن خویش با رویی پی افکندن اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم + نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 8:34 توسط ایوب
|
| ||||||