|
بدون شرح جنگل سرد و بي مهتاب و بي فرياد سرما را دوست مي دارد و تيرگي را دوست مي داند. و خاموشي را خوشترين آوا مي پندارد جنگل خاموش تيرگي پرست و سرما دوست گرما را دشمن و مهتاب را رذل مي داند. و آواز را كفر مي نامد كفتار خوك صفت شكوه شاهين و عدل شير را نقابي بر سرش كرده. حيواني را به اوج رسانيده پيشرفت كرده گرگ!! عالم شده!!!! ************** آهاي!!! كسي مي بيند ستاره اي در كار؟؟؟ كسي مي شنود صداي سوسن و ياس را در چاه؟؟؟؟؟ از جنگليان بيش مخواه چرا كه ظلمت برگزيده اند سرماي را براي خوابي شيرين گزيده اند در جنگلي كه ماه را كشته اند و ستاره ها را به چاله كرده اند به كدام نور تواني ديد يار را؟ كفتار خان با غروري و لبخندي شيرين عربده مي زند: از اين چند تن که بر گزیده ام هركس را مي پسنديد ، به اختيار برگزينيد. جنگل از شادي اوج مي گيرد و از سياهچال صداي سوسن و ياس ديگر به گوش نمي رسد. همگي حاضرند تا برگزينند بر گرده هاشان الاغ يا گور خر را بار ديگر !!!! دوست من تا خورشيد چند خونستاره راه است بر اين جنگل؟؟؟؟؟!!!! + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 19:36 توسط ایوب |
|
| ||||||