تبليغاتX
مرگ را به تاوان آزادي پذيرفتم

مرگ را به تاوان آزادي پذيرفتم

سه سال پيش بود. شهر خودم بودم. گيم نت داشتم. خيلي راضي بودم. كار آسون و پر درآمدي

بود. با او تيپ خرابي كه داشتم اعتماد همه ي مردم رو جمع كرده بودم. تو گيم نت من كسي حق

نداشت بگه خر!!!!

 

با اينكه خودم آدم بد دهني بودم ، اما تو گيم نت كسي از من حرف زشتي نمي شنيد. تو گيم نت

جوري شده بود كه همسايه بچشون رو با 5 تومان مي دادن دست منو مي گفت پيش تو باشه تا

شب از خريد برگرديم . بچه هاي گيم نت همه پولدار و با كلاس بودن و البته من خيلي ما بين

اونها محبوب بودم . ......

 

واسه خودم اسم و رسمي داشتم تو خلاف كارا. يه روز بچه هاي محله دو بچه افغاني سيزده

چهارده ساله رو گرفته بودن داشتن باج گيري مي كردن . منم كه سرم درد مي كرد براي شر و

دعوا . رفتم بيرون و با شتابي غضب ناك نزديك بچه هاي محله شدم كه همه با ترس و تعجب از

من دو سه قدم عقب نشيني كردن . گفتم بچه ها يه بار بيشتر نمي گم. احترامتون واجب و ولشون

كنيند.  خوب، بحث شدوبچه ها به خاطر احترامي كه براي من قائل بودن ولشون كردن . به دو تا

افغاني نگاهي كردم كه با چشم هاي تر و مهربوني كه داشتند به من نگاه مي كردند . گفتم بياين

توي گيم نت . اومدن و بهشون بازي با كامپيوتر رو ياد دادم . يكيشون كه تپل بود و سر گنده اي

داشت نگاهش يه جوري بود كه بد رو من تاثير مي زاشت . يه جوري نگام مي كرد . ياد سگ

ولگرد صادق هدايت افتادم سگي كه هميشه يه جوري به همه نگاه مي كرد و هميشه منتظر بود تا

يكي بياد و تنها رو سر اون دست نوازشي بكشه. ولي بدي اي كه داشت بلد نبود پارس كنه. همين

بود كه واسه هيشكي ارزش نداشت.

 

از اون روز به بعد اولين مشتري هام يكي از اين  افغاني ها بود. صبح ساعت 8 تا 9 با گاريش

كه پلاستيك جمع مي كرد ميومد در گيم نت و به من ميگفت عمو ايوب مي شه 100 تومن بازي

كنم ؟؟؟

 

خلاصه افغاني كوچولو كمال اسمش بود عجيب با ادب بود و بعضي وقت ها درباره ي زندگي از

من سوال هايي مي كرد كه خيلي برام عجيب بود كه يه بچه ي 13 ساله اين سوال رو بگه! مي

گفت چرا بچه ها منو دوست ندارن ؟ چرا دستاي من سياهه ؟ چرا مكن گاري هل مي دم ؟ چرا

من افغاني ام؟ چرا من درس بلد نيستم ؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ مي گفت عمو ايوب چرا من بد بختم . چرا

نمي تونم مثل بقيه باشم ؟ بعدش يواش يواش بغض مي كرد و خودش رو رها مي كرد  تو

بغلم.عين يه مرده ميموند تو بغلم . بعد مي گفت عمو ايوب تو.....

 

بچه ها همه نگامون مي كردن . منم مي زد تو كمرش مي گفتم مرد باش پسر . ارزش آدما به

لباس و كلاسشون نيست و ....... نمي دونم چرا من اينقدر آغوشش رو دوست داشتم!

 

بچه هاي گيم نت اصلا از حضور اون تو گيم نت خوشحال نبودن و حتي يه بار واسم نامه اي

نوشتن كه اگه اينا بيان ما ديگه گيم نت تو نميايم و 20 امضا زير نامه بود . خندم گرفت و گفتم

هيشكي نياد گيم نت . بيچاره ها فردا مثل هميشه اومدن و اصلا يادشون رفت كه يه نامه برام

نوشتن . گفتن لااقل دستاشون رو بشورن تا موس ها سياه نشن .آخه بيچاره ها راست مي گفتن

دست كمال(افغاني چاغ و سر گنده كه هميشه كچل بود) هميشه يساه بود.گفتم باشه از اون به بعد

هر وقت ميومدن اول مي بردمشون خونه و دستاشون رو مي شستم.

 

يه شب تا صبح خوابم نگرفت . صبح كه بيدار شدم ناشتا 2 نخ سيگار كشيدم . با اينكه نخوابيده

بودم اما شنگول بودم. مغازه رو كه باز كردم كمال اومد داخل . گفتم بيا اينجا پسر ببينم . گفتم

چيكار مي كني؟ همينطور مونده بود و نگام مي كرد . بهش گفتم زندگيه سختي داري نه؟؟ تو هم

دوس داشتي مثل بچه هاي گيم نت باشي؟؟ خوشتيب و تميز باشي؟؟؟ صبح به جاي اينكه گاري هل

بدي بري سر كلاس درس؟؟؟ شنگول بودم و همينطور يه ريز صحبت مي كردم . هواسم نبود كه

دارم نمك مي پاشيدم تو زخم اين كمال بيچاره . ديدم باز بغض كرد و اومد تو بغلم. خيلي ناراحت

شدم.گفتم گريه نكن پسر . همه چي درست ميشه من يادت مي دم بنويسي . اينجا كار مي كني تو

هم لباس هاي قشنگ مي خري . هميشه تميز مي شي.   گفتم دوست داري خوندن و نوشتن ياد

بگيري؟؟ براي اولي بار شروع كرد به حرف زدن و گفت : عمو ايوب خيلي دوست دارم. گفتم

يادت مي دم .

 

از خوشحالي داشت بال در مياورد. گفتم كامپيوتر يادت مي دم. از فردا به جاي كار كردن با

 گاري بيا اينجا پيش من كار كن. كمال همينطور بلند بلند مي خنديد و كيف مي كرد. خلاصه نمي دونم چه طور خندش تبديل شد به گريه و پريد تو بغلم و شروع كرد به بوسيدن دستام . گفت عمو

ايوب مي خوام منم مثل بقيه بچه هاي شهر بشم !!!!.

 

اون روز تا شب پيش من بود . من همش داشتم نگاش مي كردم . نه بازي مي كرد نه حرف مي

زد . زل زده بود به روبروش و يه دفعه مي خنديد و گه گاهي باخودش يه چيزهايي زمزمه

ميكرد.  دوباره بي حركت مي موند و بعد از چند دقيقه يه دقعه مي زد زير خنده. با غرور به

بچه ها نگاه مي كرد . مي دونستم كه داره تو روئيا كارهايي مي كنه ....... يه جوري مي

خواست به اونا بگه من هيچ چي از شما كم ندارم . ميومد ميشست پيشم تا به بچه ها نشون بده من

چطور تحويلش مي گيرم . 

 

شب به من گفتم عمو ايوب من فردا ميام ساعت 8 صبح ميام مغازه . گفتم بسلامت .

فردا صبحش خوابم ميومد. تا ساعت 10 خوابيدم . از خواب كه بيدار شدم از پنجره ي اتاقم

خيوبونو تماشا كردم . ديدم كمال روبروي در خونه ي ما نشسته روي گاريشو مثل سگي كه

منتظر نوازشه زل زده به در خونه ي ما . از خونه اومدم بيرون تا منو ديد خنده ي شيريني كرد

و گفت سلام عمو ايوب . صبح يه خير .

 

گفتم چطوري پسر؟؟ يه خودكار و يه دفتر خريده بود. اوردمش تو مغازه . شور عجيبي داشت .

گويي براش آرزوي بزرگي داشت به انجام مي رسيد . گفتم بشين . گفتم اول اسمتو مي نويسم .

يه دفعه يه موتوري ترمز كرد در مغازه . ديدم كمال رنگ و روش پريد. گقت عمو ايوب : بابامه

چي كار كنم . هنوز باباش صداش نكرده بود كه زد زير گريه . من فقط داشتم نگاه مي كردم . يه

چوب دست باباش بود . باباش صداش كرد . كمال گفت بابا غلط كردم اومدم. باباش شروع كرد

به كتك زدنش . كمال هواسش به كتك نبود تنها به من و بچه هاي گيم نت نگاه مي كرد . نمي

دونم چي مي خواست بگه . به بچه ها يه جور نگاه مي كرد به من يه جور ديگه . چند دقيقه اي

طول كشيد من عصباني شدم و براي اولين بار تو گيمنت سيگارمو روشن كردمو رفتم طرف

پدرش . پدرش ديد من شاكيم . به كمال گفت راه بيف طوله سگ. پياده راه افتادن . تا جايي كه

چشم مي ديد من داشتم مي ديدم كه پدرش داره با چوب مي زندش و تا جايي كه كمال مي تونست

منو ببينه ، بر مي گشت و به من نگاه مي كرد . با اون چشماي تر و معصومش . آخ كه نمي

دونم چه نگاهي بود . چي مي خواست . چي مي خواست بگه . ........

 

بعد از اون روز ديگه هيچوقت كمال رو نديدم . با اين حال هميشه نگاه اون بدجوري مي ره تو

ذهنم كه چي مي خواست بگه؟؟؟؟

 

تو رو خودا اگه كسي مي دونه به من بگه!!

 

كسي مي دونه چي مي خواست به من بگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اونجا بود كه شعر شاملو رو كه از زبون انسان به جبر بود فهميدم:

 

قاضي تقدير با من ستمي كرده

به داوري

              ميان مارا كه خواهد گرفت؟؟؟؟؟

من همه خدايان را لعنت كرده ام

    همچنان كه مرا خدايان

و در زنداني كه از آن اميد گريز نيست

      بد انديشانه

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 0:6 توسط ایوب |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

وبلاگ من وبلاگی برای همه انسانهای آزادی خواه و برابری طلبی می باشد که برای یک جامعه آزاد و برابر بدون هیچ ظلم و ستمی مبارزه می کنند. من مخالف نظام طبقاتي هستم. من با جهل ، تبعض ، بهره كشي از انسان ، استثمار كار انسان ، مالكيت خصوصي بر وسايل توليدي ، سرکوب ، عقب ماندگی فرهنگی ، بی مسکنی و فساد و جنایت مبارزه مي كنم. كه فقر و فقر فرهنگي و فقر اجتماعي همه اهداف و متاسفانه دستآورد نظام سرمايه داريست براي امتداد استثمارش به فرمان آز و طمع.
******
چاهي دربياباني وجود دارد كه در آن آب زلالي است. دو فرد مي خواهند از چاه بنوشند. دو راه وجود دارد

1- فردي كه قدرت بيشتر و زور بازوي بيشتري دارد فرد ديگر را مجبور كند تا هر روز آب را از چاه بالا كشد و در بشكه اي بزرگ به خانه ي فرد قدرتمند حمل كند و يك جرعه ، فقط يك جرعه خود بنوشد تا زنده بماند و قردا باز هم...... . قدرت و زور مي تواند نژاد برتر ، جنسيت فرد ، حيله گري ، ارث رسيده به او ، اشرافيت ، و...... باشد. فرد زورمند هر روز ذخيره ي آبش بيشتر مي شود ولي فرد ديگر هميشه در سختي و تشنگي بسر مي برد. (جامعه جنگلي) (سرمايه داري)

2-آب را با يكديگر از چاه بيرون كشند و هر فرد به اندازه ي نياز خود از آب بنوشد. (جامعه ي انساني _ سوسياليزم)

من راه دوم را مي پسندم و براي آن مبارزه خواهم كرد

زنده باد آزادی برابری حکومت کارگری

<<سرود انترناسیونال>>
<<سرود همبستگی جهانی طبقه کارگر>>

برخيزيد، دوزخيان زمين !
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي !
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار می‌غرد
اينک! فوران نهائی ست اين .
بساط گذشته بروبيم .
به‌پا خيزيد! خيل بردگان، به‌پا خيزيد !
جهان از بنياد ديگرگون می ‌شود
هيچيم کنون، «همه » گرديم !
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «انترناسیونال»
طريق بشری خواهد شد .
رهاننده برتری در کار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب .
خود به رهايی خويش برخيزيم،‌ای توليدگران!
رستگاری مشترک را برپا داريم !
تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند،
تا روح از بند رهايی يابد،
خود به کوره خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «انترناسیونال»
طريق بشری خواهد شد.
کارگران، برزگران!
فرقه عظيم زحمتکشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بيمصرفان جای ديگريست .
تا کی از شيره جان ما بنوشند؟
اما امروز و فردا،
چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد .
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «انترناسیونال»
طريق بشری خواهد شد .


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

http://uksearchfor.info
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعرها


پیوندها

سایت رسمی اسطوره کلام احمد شاملو
مجمع دانشویی
صدف
مردي كه مي خندد
مرگ قسطي
از بالا نگاه كن به هر آنچه دیدنی است
ساقی بدون شراب_ شراب مهربون
شراب تلخ
سرو سپيد
بزغاله اي چون خودم
هم سنگر
آرزوي اعدامي
روژين و روزگارش
به تمامي از آن تو بوده ام
براي زنده ياد احمد شاملو
بيدار نامه
آرتا
روز ناگزیر
شهاب شاملو
اشعار خصوصي
راه آزادي
ايراني هنوز زنده است
شبنم
طنين دانشجو
اذهان بيدار
زنداني به وسعت ايران
آزادي خواه
رهايي
فرياد خاموش ما
شعر و اندیشه
ماهي سياه كو
آزادي خواهان قزوين
دانشجويان آزادي خواه مشهد
شهر شب ظلمت
افق سوسياليسم
بانو
تا آزادي
آناهيتا را آزاد كنيد
منوچهر اسد بيگي (آزادي)
دانلود آهنگ (دانشگاه پادگان نيست)
فقر و آزادي
منتقد سوسياليسم
سايت رسمي ايرج جنتي عطايي
شراره های آزادی
پرواز را به خاطر بسپار
کلوب دانلود کتاب
ايران پرس
کارگران جهان متحد شوید!
چگورا
دانشجویان ایران
میلاد یکی کودک
دانشجویان بین الملل قزوین
کمون
وضعیت فعلی چپ و گام های ضروری
پيامبر دروغين
تريبون جوان
بسوي سوسياليسم
تا آزادی فرهاد
خبر نامه ی آزادی و برابری
سوداي سيمرغ
عيله وضعيت موجود
خردورزان زیر خاکستر
گورو(امین قضایی)
یاداشتهای تنهایی
پتک(نشریه ی هنر و ادبیات اعتراضی)
انسان آزاد
می سرا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


JavaScript Codes