|
سوءتفاهم از خودش مي پرسيد چطور شد كه من تونستم اين دختره رو پيدا كنم!!!! خيلي ساده با يه گرفتن شماره ي اشتباهي؟! از هر نظري با اون تفاهم داشت . عين دو نيمه ي سيب همديگه رو كامل مي كردن. هر دو مطمئن بودن كه براي هم ساخته شدن . تو فكرشون هر دو يه ايدآل داشتن. انگاري دقيقا ايدآل خودشون رو پيدا كرده بودن. يه سال گذشت و پسرجوان مطمئن شد كه اين همون دختريه كه مي خواسته و دختره با خودش مي گفت اين همونيه كه منو خوشبخت مي كنه. شب بود ، پسر جوان تو فكر بود كه يواش يواش با پدر مادرش صحبت كنه و بره خواستگاري. دقيقا از همون شب قضيه مي خواست عملي بشه. پسره با خودش گفت : ما تو خيلي چيزها از همديگه قول گرفتيم و خيلي با هم تفاهم داريم. تو روابط خانوادگي تفاهم داريم. براي ادامه تحصيلش تفاهم داريم . به اون قول دادم هر هر هفته بريم كنار دريا! براي ورزشش مي تونه هر جاي دنيا بره. در مورد اعتقاداتمون تفاهم داريم.به هم قول داديم هميشه به خانواده هاي همديگه احترام بذاريم و.... خلاصه هرچي فكر كرد ديد تو همه چي تفاهم دارند و اونموقع حس كرد كه چقدر مي تونه خوشبخت بشه. يه دفعه يادش اومد كه خانواده ي فقيري داره و دختره پول داره. با خودش گفت : پدر مادر هر دوي ما حتما سخت مخالفت مي كنن. تازه اگه از اونها بگذريم وقتي پول دار نيستم من اصلا مي تونم اونرو خوشبخت كنم. ؟؟ بايد با خانواده هامون قطع رابطه كنيم؟ يا بايد تا آخر عمر زخم زبون هاشون رو گوش بديم؟ اصلا ما مي تونم زخم زبون ها رو تحمل كنم؟ يا اون مي تونه بخاطر من با خانوادش قطع رابطه كنه؟ و اگه ما هر دو اينكار رو بكنيم. اونوقت با وضع مالي من كجا رو داريم بريم؟ اصلا اون مي تونه ادامه تحصيل بده؟ اصلا مي تونيم هر هفته بريم شمال؟ اصلا...... تازه متوجه شد كه در يك مورد تفاهم ندارن و اون هم موقعيت طبقاتي جامعه بود. دختره از يه طبقه ي مرفه و ثروتمند بود اما پسره از طبقه ي ضعيف و فقير جامعه بود. تازه فهميد كه اون همه تفاهم كشك بوده و مسئله ي اصلي يه چيزي ديگست. گوشي رو برداشت و با دختره تماس گرفت و بهش گفت ببخشيد در مورد عشقمون بايد بگم يه سوءتفاهم شده . رابطه ي ما همين جا تموم شد! نتيجه: اول جيبتو نگاه كن بعد دختري رو كه باهاش تفاهم داري پيدا مي كني!!!! + نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 18:54 توسط ایوب |
|
| ||||||