|
تقدير نابكارتان، كار تان را خواهد ساخت اينگونه كه سر به تسليم تقدير خميرمايه ي دست اربابان شده ايد حاكمان و سارقان، سوار بر شما، بر شما مي تازند. * جز به خواري و فلاكت، از هيچ چيز شباهت نبرده ايد. نه حتي به خالقي كه خلق كرده ايد. ***** گفتيد چه همساز و موافق با ماست: شب زمستاني ِ بي ستاره و بي باران به كدام زبان با شما گويم: ای كله يخي هاي ِ مترسك ِ مزرعه ي بورژوا كه جز شرم تاريخ٬ هيچ نيستيد، تا زماني كه همساز و موافق با زمستانيد. ***** ما چند تن آتش پيكريم، كه در جواله ي يكي آتش بان پرتاب شديم به سرزمين جادو شده ي يخ آسا ما دشنام شماييم ،و شما لعنت ما «اينگونه است شايد كه تنها هنگامي كه دشنامم مي دهيد مرا احساس زيباييست از مصاحبت با شما» باري ، ما چند تنيم و در مقابل ما زمين دهكده ي جاويد زمستاني شده است گيرم كه هيچ نكرديم و خاموش شديم، ليك يك روز، روزاوران، روزبازي را به حركت و همت پيروز مي شوند . يك روز ستاره هاي سرخ ِ مدفون ِ آسمان ِ مستور به معجزتي، از مرگ زندگي مي گيرند. اي .... آدم برفي هاي ِ پوچ شب پرست ِِ بي همت يك روز از شرم آفتاب، آب خواهيد شد. + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 19:29 توسط ایوب |
|
| ||||||