|
سین هفتم
سیب سرخی ست حسرتا که مرا نصیب از این سفره ی سنت سروری نیست. شرابی مرد افکن در جام هواست شگفتا که مرا بدین مستی شوری نیست. سبوی سبزه پوش در قاب پنجره ــــــ آه چنان دورم که گویی جز نقش بی جانی نیست. و کلامی مهربان در نخستین دیدار بامدادی ــــــ فغان که در پس پاسخ و لبخند دل خندانی نیست. بهاری دیگر آمده است آری اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست نامی نیست. + نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 12:30 توسط ایوب |
|
| ||||||