|
آزادی و برابری
|
ختم وبلاگ
كبوتري كه از بالا نگاه مي كرد پريد. نمي دونم كجا . اما ميدونم ماري نيشش زذ. وقتي كه اومده بود روي زمين تا به ما پرواز رو ياد بده. يه طرف ديگه ماري بود اما در كمين كسي نبود. سر بالا گرفته بود و مغرور به همه نگاه مي كرد. و كافي بود تا كسي نگاهش كند تا جادويش كند. كافي بود تا توي چشماي مار نگاه كني تا خشكت بزنه. اما پرنده ي من اومده بود تا ماها رو با خودش به آسمون ببره. مار جستي زد و اونو نيش زد(عينا همون ماري كه مارو جادي مي كنه تا عين يه سنگ بشيم. همون مار عينا) . نه ، من مي دونم كه اون مقاومه در برابر نيش. پرنده پادزهر جادوي ما بود. با اين حال پريد پرنده ، نمي دونم كجا. اكنون آوازهاي پرنده در كله هاي سنگي ما كه جادو شده ايم به چشم مار ، تكرار مي شود. تنها تكرار مي شود همين .
آه اسفنديار مغمون ، تو را آن به كه چشم فرو پوشيده باشي. پرنده ي من . من به تو دل بسته بود . شعري كه براي تو گفتم رو زندگي خواهم كرد و تا ابد در ذهن محبويشس مي كنم. آه ، پادشاه نور. اما دوست دارم ببينمت . مي خوام با تو باشم حتي اگه ديگه نباشم . حتي روزي كه ديگه نباشم. غم انگيزه كه
سرنوشت تو را بتي رقم زد كه ديگران مي پرستيدند.
_______________
اينجا خواهان ديداري مرداني هستم كه آوازي سخت دارند
مرداني كه هيون را رام مي كنند و بر رودخانه ها زفر مي يابند.
مرداني كه استخوان هاشان به صدا در مي آيد
و با دهان پر از خورشيد و چخماق مي خوانند .
خواستار ديدار آنانم من ، اينجا رو در روي سنگ
در برابر اين پيكري كه عنان گسسته است
مي خواهم تا به من نشان دهند را رهايي كجاست
اين ناخدا را كه به مرگ پيوسته است
مي خواهم كه مرا گريه اي آموزند
چنان چون رودي با مهي لطيف و آبكناراني ژرف
تا پيكر ايگناسيو را با خود ببرد و از نظر نهان شود
بي آنكه نفس مضاعف ورزوان را باز شنود
تا از نظر پنهان شود در ميدانچه ي مدور ماه كه با همه خُردي
جانور محزون بي حركتي باز مي نمايد
تا از نظر پنهان شود در شب محروم از سرود ماهي ها
و در خارزاران سپيد دود منجمد
نمي خواهم چهره اش را به دستمالي فرو پوشند
تا به مرگي كه در اوست خو كند
برو ايگناسيو
بهيا بانگ شورانگيز، حسرت مخور
بخواب ، پرواز كن ، بيارام
دريا نيز مي ميرد
______________
شك نكن پرنده . تو در من ادامه خواهي يافت و من باز شعري را كه هرگز باز گو نخواهم كرد ، هميشه زير لب زمزمه خواهم كرد. مار جادوي براي من بلد نيست. چون
در سينه ام نيست قلبي سرخ
ستاره اي سوسو مي زند به رنگ خون.
تو اين چند هفته داشتم جون مي كندم . موبايلم افتاد تو جوب و مرد. كامپيوترم همينطور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما عامل اصلي گرفتاريم رو پاك نكردم.چرا كه مي باست آخرين حرفم را بزنم
هييي! لعنت به تو اي مار سنگي
تنها تو به وضوح مي دوني كه من چي نوشتم. تنها خواننده ي من تو هستي و اين براي من غم انگيزه.
_____
فرياد در باد سايه ي سردي به جاي مي گذراد
بگذراريد در اين كشتزار گريه كنم
در اين جهان همه چيزي در هم شكسته
به جز خاموشي هيچ باقس نمانده است
بگذراريد در اين كشتزار گريه كنم
افق بي روشني را جرقه ها به دندان گزيده اند
به شما گفتم
بگذراريد در اين كشتزار گريه كنم
________
نه دوست من ، تو در من ادامه خواهي يافت
*************
همه ي خواننده ها و نخواننده ها ي من
براي هميشه بدرود