|
تقدیم به فریاد انسانیت (رفیق باسط) از معجزه چه می دانی؟ خلاصه ی تصمیم گیری از چند گزینه تصمیمی سراسر ساخته ی شرایطی مدافع ارث و جهل گذشته ای همه در زندان تعصبی چشم هایت در قفا ، روبه ارتجاع گرفتار هویتی حس ِ رقابت و حرص و آز مالکیت داری یک حیوان متفکری قانون برای تو مقدس است ، حتی اگر به حسابت نیاورد تو سرخم کرده و تسلیمی *********** مرا اما زنجیری نیست بی مرز و بی هویت و بی وجدانم هیچ کس از من نیست و از آن هیچ کس نیستم دنیای من پر از آزادی است و برابری هر چند خود نیز ساخته ی شرایطم اما عصیان می کنم خلاف قانون و جریان روزگار من انسانم و این آغاز اعجاز من است. ________________ دستنوشته ی خدا و آلت تثبیت میله های استثماری معجزه ندیده ای و به دنیای دروغین ایمان آورده ای آفریننده ی ظلم و نکبت و ویرانی بر خاکی دزد زندگی و خون آشام کار و بر پیکر مردم زنجیری چه آسان جواز کشتار خیانت با معجزه ای که ندیده ای!! با بتی که ندیده ای!! *********** آن هنگام که جوخه جوخه رگبار می کردی آن زمان که رفیقانم را بی تردید اعدام می کردی و فریاد شادباشت که آری، اینک انقراض سوسیالیسم خیال کردی که مرگ پایان زندگی است؟ حال حیرت مکن و معجزه را بنگر نسل مرا ببین که چگونه از نیستی به هستی می آید من از مرگ زائیده شدم!! ببین چگونه با سرعت اعلام موجودیت می کنم در هرجا در ایران ، فرانسه ، انکلیس و در هر جای دنیا تو تـِز کثیف زندگی هستی و من آنتی تزی به نام برابری + نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 18:28 توسط ایوب |
|
| ||||||